شعر درباره تسلیت دوست

خواص دارویی و گیاهی

شعر درباره تسلیت دوست
شعر درباره تسلیت دوست


در دسته بندی اس ام اس تسلیت

زدم فریاد خدایا این چه رسمی است

رفیقان را جدا کردن هنر نیست

شعر درباره تسلیت دوست

رفیقان قلب انسانند خدایا

بدون قلب چگونه می توان زیست ؟

ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است

می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

این  گنج نهان در دل خانه پدرم  بود

هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود

هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند

هم  نام بلندش سند معتبرم بود

گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند

بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم

من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم

بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

جوان نازنین در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را

یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم

گردش به حریم با صفایت بکنم

آشوب دلم به من چنین فرمان داد

در سجده بیفتم و دعایت بکنم

شعر درباره تسلیت دوست

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

امروز را برای بیان احساس به عزیزت غنیمت شمار

شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد

ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت می توان فهمید

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دمگرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را

امروز اومده بود دیدنم

با یه نگاه مهربون

همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتمو ازم دریغ میکرد

گریه کرد و گفت دلش  واسم تنگ شده

وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود

شب است و آسمان را غم گرفته

سکوتم با نگاهش دم گرفته

شب است و کهکشانی در کنارم

ولی از دوریت من بیقرارم

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد

گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد

همه رفتند از این خانه بجز غم

باز این یار قدیمی چه وفایی دارد

من آن شمعم که شبها در شبستان تو می سوزم

به ظاهر شاد و در باطن ز هجران تو می سوزم

زندگی کن!

حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت می سازد

بگو فایز که دشتی تیرو تارِن

بیو مفتون که دلها سوگوارِن

خداوندا بکن یاری، زبس غم پر شرارِن

که ای دل سی سوز شروه هم بی قرارِن

نکات : فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

دیدگاه

نام *

ایمیل *

خرید بلیط هواپیما | خرید بک لینک | آهنگ های شاد جدید

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام ضایعه درگذشت مادر مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می‌کنم خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

 

شعر درباره تسلیت دوست

 

انالله و انا الیه راجعون

خبردار شدیم که«……» به رحمت خدا رفت

آرزو می‌کنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوستان عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.

با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

 

انا لله و انا الیه راجعون

در اینجا لازم است از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان وی از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

جناب….

فقدان ….بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت. غفران و رحمت الهی برای آن عزیز از دست رفته و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم.

حتماً بخوانید :  اس ام اس بامعنی درباره مرگ دوست و رفیق

 

پیام تسلیت به دوست

حتماً بخوانید :  اس ام اس تسلیت و فوت دوستان و عزیزان «1»

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های‌ او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

 

متن زیبا برای تسلیت عزیزان ، درگذشتگان و مرحومین ، از ملزمات ابراز تسلیت در تراکت ها ، آگهی ها ، بنر ها و دیگر موارد ابراز همدردی است.

از این رو در این مقاله متن و شعر برای تسلیت ، شعر برای مرگ عزیزان ، اشعار مناسب مجالس ختم و مانند آن را فراهم کرده ایم.

برای شادی رفتگان و عزیزان صلواتی ختم بفرمایید.

.

مردان خدا چه با صفا می میرند
دلباخته در راه خدا می میرند

شعر درباره تسلیت دوست

گویی که رسیده حکم آزادی شان
خندان لب و با میل و رضا می میرند

……………….

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم

همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟

……………….

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت
خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت

حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک
آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت

……………….

جزئیات قیمت چاپ آگهی

 

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

……………

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

……………….

پدر یعنی طپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلی، وقت اندوه
پدر یعنی ز من نام و نشانه
پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه
پدر یعنی غرور مستی من
پدر یعنی تمام هستی

……………….

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

………………..

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

……………….

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من
بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد
محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت
رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم
از حکمت الله دگر هیچ ندانم
…………………………….

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود

تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهره‌اش در قاب بود

……………….

پدرم نقش تو اگر از میانه برخاست
اندوه تو جاودانه بر پاست

……………….

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

شعر درباره تسلیت دوست

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست

……………….

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما
غیر از غمی ، شکسته دلی، جان خسته ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی
داند خدا که پشت پسر را شکسته ای

……………….

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم

کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو

در خون نشسته و در غم شناوریم

……………………

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

……………………
قلب مرده

آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت

از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت

آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم

چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت

…………………….

کارگشا
پدرم بارش باران خدا بود

پدرم حاکم پیمان وفا بود
پدرم جلوه ایمان و رضا بود

پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود

پدرم آیت آینده ما بود

………………………

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست

اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم

بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

…………………………
ساغر بشکسته

پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید

سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه

به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید

……………………….
نگارم

خواهید که مرا سوی نگارم ببرید

پیوسته به زیر این شعارم ببرید

با مهر حسین آمده ام من به جهان

با یاد حسین از این دیارم ببرید

………………………
میهمان خدا
از عرش صدای ربنا می آید

فریاد خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید

میهمان خدا پیش خدا می آید

……………………
آسمانی

رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

موضوعات مرتبط: سوگ پدر
چه خوش باشد در این دنیای فانی
به خوش نامی نمودن زندگانی

که بعد از ما بسی گردش کند چرخ
نماند جز نکونامی نشانی

………………..

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

………………….
سوگ
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد

آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد

………………….
آتش هجران
آتش هجران تو همچون سپندم می کند
پر ز ناله همچو نی بند بندم می کند

داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو
تا قیامت بر غم تو پای بندم می کند

…………………….

نیکی

خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست
پیاپی عشق یزدان در دل اوست

خوشا آن کس که بعد ترک دنیا
بهشت جاودانی منزل اوست

………………….
صفا از خانه
صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت

غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

………………
خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست
پیاپی عشق یزدان در دل اوست

خوشا آن کس که بعد ترک دنیا

بهشت جاودانی منزل اوست

…………..
مردان خدا
مردان خدا چه با صفا می میرند
دلباخته در راه خدا می میرند

گویی که رسیده حکم آزادی شان

خندان لب و با میل و رضا می میرند

………
باورم نیست
باورم نیست که دیگر نشـنوم آوای تو

یــا نبـینم روی مـاه و قامت رعـنـای تو

سالها سنگ صبورم بودی و هم صحبتم

بی تو رنگ یأس دارد منزل و مأوای تو

……………….
سعی کـردم
خدا آن مهربان ما کجا رفت

ز حال ما نشد آگه چـرا رفت

هزاران سعی کـردم تا بمـاند

ولی کاری نشد تیرم خطا رفت

……………….
شیب زمین
پدر خوب است و مادر نازنین است

برادر میوه روی زمین است

رفیقان قدر یک دیگر بدانید

که جای همگی زیرزمین است

………………..

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

……………………..

آن گنج نهان در دل خانه پدرم
هم تاج سرم بود همی بال وپرم بود
هر جا که زمن نام و نشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود

……………….

این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود

محبوب همه یار همه تاج سرم بود
هرجا که زمن نام ونشانی طلبیدند

اوازه همه نامش سند معتبرم بود

آن کس که مرا روح وروان بود پدر بود

ان کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود
افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت

آن کس که برایم نگران بود پدرم بود

……………….

باورم نیست پدر رفتی وخاموش شدی

ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

……………….

پدرم یاد تو هرگز نرود از دل ما مگر ان روز که درخاک شود منزل ما

……………….

این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود محبوب همه یار همه تاج سرم بود
هرجا که زمن نام ونشانی طلبیدند اوازه همه نامش سند معتبرم بود

……………….

آن کس که مرا روح وروان بود پدر بود ان کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود
افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت آن کس که برایم نگران بود پدرم بود

……………….

پدر جان یاد آن شب ها که ما را شمع جان بودی میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگی کردن اگرچه رنج وسختی بود بنازم همتت بابا صبور ومهربان بودی

……………….

باورم نیست پدر رفتی وخاموش شدی ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

……………….

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز غم نادیدن تو بار گران است هنوز
انقدر مهر و وفا برهمگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

……………….

روح پاکت با امیر المومنین محشور باد خانه قبرت زالطاف خدا پر نور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت به خیر خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد

……………….

گشته از سیلاب غم چشمان من دریا پدر من چه گویم بی تو از فردا وفرداها پدر
تکیه گاهی بودی وتنها امید وارزو پدر بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی ها

……………….

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

…………………….

پدر ای آیت عشق خدایی گل خوشبوی باغ اشنایی
از آن روزی که رفتی در دل خاک دلم میسوزد از درد

……………….

پدر سنگ مزارت را به آه وناله میبوسم به عشق وزحمت چندین وچندین ساله میبوسم
اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمی یابم ز چشمم زاله میریزد تورا چون لاله می بوسم

……………….

ای گل باغ وچمن از ما گسستن زود بود پشت فرزندان از این ماتم شکستن زود بود
بهر تو همسر ندارد صبر در این انتظار ای پدر بر سنگ نامت نقش بستن زود بود

……………….

همیشه مونس ویاورم پدرم بود به وقت رنج غمخوارم پدر بود
چو پروانه اگر بال وپرم سوخت ولی شمع شب تارم پدر بود

……………….

پدرم بارش باران خدا بود پدرم جلوه ایمان وصفا بود
پدرم حاکم پیمان ووفا بود پدرم درهمه جا کار گشا بود

……………….

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم
ای فلک از چه زدی اتش غم بر جگرم کاش جای پدرم من سر راهت بودم

……………….

ای پدر ای عارف نیکو خصال ای که قدرت را ندانستیم ایام وصال
خوش بخواب اینجا که این دنیای دون چون تو گوهر کم دهد از خود برون

……………….

ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی واسوده شدی از دوران همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

……………….

پدرم دست اجل زود تو را پرپر کرد مادرم گریه کنان خاک برسر کرد
اهل منزل همگی در غم تو محزونند اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

……………….

از ملک جهان رفت به جنت پدر ما برداشته شد سایه لطفش زسر ما
رفت از سرما سرور ما تاج سر ما زحمتکش مظلوم خدایا پدر ما
افسرده نمیخواست دل همسر وفرزند افسوس فلک کرده پر از غم جگر ما

……………..

در سوگ پدر و سنگ قبر:
ای گل باغ و چمن، از ما گسستن زود بود
پشت فرزندت از این ماتم، شکستن زود بود

بهر تو همسر ندارد، صبر در این انتظار
ای پدر بر سنگ، نامت نقش بستن زود بود

……………….

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

…………………

صفا از خانه و روح از بدن رفت

پدر مهربانم از میان رفت

غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

……………….

من تاج سر ندارم
دیگر پدر ندارم
می سوزم از هجران بابا

ز تن شده قرارم
که من پدر ندارم
جانم شود قربان بابا

……………….

دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه مان سرد است ای وای

پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای

……………….

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست

پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست

……………….

روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر می شد
اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد

صبح یک روز گرم تابستان، آخرین سرفه در فضا پیچید
آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر می شد

……………….

پدر خوبم،
تو مسافر امتداد زندگیمان بودی
که بار سفر را بی خبر بر دوش خسته ات نهادی
و رفتی
سایه ای بودی و پناهی
و ما مغرور به داشتن تو

……………….

صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا
در بوته ی صبر امتحان کرد مرا

هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی
جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا

……………….

بنال ای دل که من بابا ندارم
به سر آن سایه طوبی ندارم

بنال ای دل شدم تنهای تنها
انیس و مونس شب‌ها ندارم

بنال ای دل که شادی از دلم رفت
چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم

……………….

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت
آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم
با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

……………….

در سوگ پدر:
چه شبها تا سپیده درد کشیدی
ندای یا علی، یا رب کشیدی

بخواب آرام، پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام دردهایت

……………….

با صفا مردی از این دنیا گذشت
یا علی گفت و چه بی پروا گذشت

دوستان اندر عزایش اشک ریز
مرشدی کامل، علی گویان گذشت

……………….

جزئیات قیمت چاپ آگهی

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

……………….

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام
من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام

بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای
با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام

……………….

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود

افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدر بود

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

……………….

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو
غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر
بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

……………….

در سوگ عزیزان:
ای سفر کرده به معراج، به یادت هستیم
پدرم ما همگی چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
لیک ما غم زده، هر لحظه به یادت هستیم

……………….

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود
برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود

ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است
در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

……………….

آن گنج نهان در دل خانه پدرم
هم تاج سرم بود همی بال وپرم بود
هر جا که زمن نام و نشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود

رفتی ولی مهر و وفایت ماندنی شد

همیشه در دل ما، خاطراتت خواندنی شد

یقین هرگز نگردد، زحمت و رنجت فراموش

ترا رحمت، که راهت، رهنمای زندگی شد
……………….

چگونه فراموش کنیم غایت نگاهت،

مهربانی و صفایت و راست قامتی و وقارت

و چگونه تاب آوریم فراق گرمی وجودت

[ . bt_content=”جزئیات و قیمت” 30″ https://mdp-co.ir/%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF/” ]

با ما تماس بگیرید :

تلفن مشاوره و دریافت سفارش : ۱۱ ۴۰۳۰ ۱۱ ۰۹۰

 برچسبها آگهی ابراز همدردی ابراز همدردی چاپ آگهی شعر آگهی ترحیم شعر آگهی تسلیت شعر آگهی فوت پدر شعر برای پدر از دست رفته شعر در فراق پدر شعر سالگرد ترحیم شعر فوت شعر مرگ دوست شعر مرگ عزیزان متن آگهی ابراز همدردی متن آهگی تسلیت متن تراکت تسلیت متن تسلیت فوت متن فوت پدر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وب‌سایت

اگر یک دیدگاه جدید برای این موضوع درج شد ، آنگاه :هیچ پیغامی از طریق ایمیل ، برای من ارسال نشود.فقط اگر به دیدگاه من ، پاسخی داده شد ، از طریق ایمیل اطلاع داده شود.هر دیدگاه جدیدی که درج شد ، از طریق ایمیل اطلاع رسانی شود.

شاعر جواد قاسمی دوست

تو لب گشودی و داغی دوباره بر دل شد کلید حل معما شبیه مشکل شد هزار پنجره گاهی کفاف یک در نیست که پیرو غم مجنون هزار عاقل شد برای بذر امیدی که کاشتی یک عمر چه دیر آیه ی ((امن یجیب )) نازل شد کجاست آنکه زداید ز قلب غمگینش غمی که بین دل من و دوست حائل شد هزار سجده نمودم برای تسکینت دوباره بغض و نمازم هزاره باطل شد رواست خنجر اگر از غریبه میخوردیم ولی برای دل ما رفیق قاتل شد اگر که آب به جو رفته باز گردد هم از آن حذر بنما,همنشین چون گل شد …

شاعر حميد شاملو

مختارِعزیزم عزیزان همه رفتند دوستان قدیمی ورفیقان همه رفتند ما مانده ایم، وَ بارسنگین عزیمت یارانِ سبکبار خرامان همه رفـــــتند ما بی خبران بی خبر از هردو جهانیم ما غافل از آنیم که جانان همه رفتند هر مرهمِ دردی زطبیان طلبیدیم انگار ندیدیم که طبیبان همه رفتند ؟ این اُشتُرِمست،شاه و گدا را نشناسد آیا نشنیدیم که امیران همه رفتند؟ این سلسله یک رهگذرساری وجاریست تسلیّت وصبرا که نیکان همه رفتند گفتم «حمیدا» زچه در وهم و خیالی آمادۀ هجر …

شاعر مریم (آرزو)حا می دوست

شعر درباره تسلیت دوست

من خواسته ام که آسمانت بشوم قربان. دوچشم مهربانت بشوم من را تو چرا دوست نمی داری باز؟ من خواسته ام که آشیانت بشوم …

شاعر جاسم ثعلبي (حسّانی)

دلم می خواد روح تو رو شاد ببینم دلم می خواد از باغِ تو گل بچیــنم رفتی سفر بی خبرم از رفتنــــــت آقابابا جایت تو قلبِ حزینـــــــــم *** رفتی دلم از رفتنت بی خــــــبر بِهم نگفتند عشقِ تو در سفــــر غصّه و غم آلوده کرده دلــــم وقتی شنیدم یارِ من محتضــَر *** خدا گویا پشت و پناهت باشـــــــــه توی سفر چشم به راهت باشـــــه دلم می دونه جای تو در بهشـــــت دو بیتی هات صفای راهت باشـــه *** آقا بابا دلم شکستی تو چــــــــرا مثل همه زخمم …

شاعر نرگس دوست محمدی

من رقص را دوست دارم من شعر خواندن را دوست دارم من راه رفتن زیر بارون را دوست دارم من دوست دارم پاهام توی آب دریا باشه وقتی که دستم توی دست تو اما من دیگه نمیتونم تو را ببینم من از این به بعد تنهام من رقص را دوست ندارم من آوازخواندن را دوست ندارم من راه رفتن زیر بارون را دوست ندارم من دوست ندارم پاهام توی آب دریا باشه وقتی که دستم…. برای اینکه من از این به بعد تنهام من دیگر نمیتونم ببینمت نمیتونم فرشته ام را ببینم … …

شاعر محمد نقدی

شب به شب می گذره مادر باورم نمیشه رفتی داداشی خوابتو دیده میدونم فرشته هستی آینه ها دروغ نمیگن پیرهن مشکی تنم شد اون که بود همه کس من حالا هدیه به خاک شد سجاده تو میبوسم شاید منو آروم کنه چشما ی من خون گریه شد شاید خدا یادم کنه soltan shkast تسلیت به دوست خوبم حسین عباسی غم آخرت باشه .یا حق …

شاعر مسعود احمدی

پرواز کرده بود مردی که یک شب در انتهای دریچه یِ قفس کابوس هایش پَر … واز کرده بود…! مسعود احمدی . تقدیم به دوست و شاعر عزیز قاسم بیابانی به بهانه ی عرض تسلیت پرواز برادر عزیزشان. …

شاعر محمود بیهقی

آ سمان تیره و تاراست این روزها ایخدا اخم خود را رو نموده است بدنیا ایخدا بهترین بنده تو که سختی بسیار کشید ه تا که یک ملتی را کرد او بیدارایخدا چشم بست او بر اینعا لمدل امتخون شد زهرای اطهر زفراقش شده دلخون ایخدا شب قبلش صحا به بحضورش جمع بودند امر فرمود زود بیا رند قلم کا غذ ا یخد ا عده ای ازصحا به ما نع ا ین امر شد ند خواست کتبا علی را خلیفه منسو ب ایخد ا معا ند ین را برا نید از حضورش در آندم نفرین کرد بر همه آنها یا مصیبت ایخدا …

شاعر حميد شاملو

من زتقــــدیرِ زمانه سخت حـــــــــــیرانم هنوز با دلِ آشفــــــــته ام،سر درگریبــــــــــانم هنوز آهِ سردی، در درون سینــــه ،پنـــهان گشته ام بُغضِ مانده در گلو،بـــــی اشک، گریانم هنوز شاخه ای بشکستـــه ام، از شاخـــسار روزگار بی اثر اُفتاده در، بشکستــــــه گُلــــــدانم هنوز گر چه دلتنگِ وفـــــا وچشمۀ مــــــــــهر توام ناگزیر تسلیـــــم این،بُن بستِ دورانـــــم هنوز ای عزیـــــــــــزِ باوفــــــا، یارِ دبستـــانی …

شاعر جواد رحیمی

یک دم  از دروازه ی قرآن نوای غم شنید گوش های شهر و بی پروا به سوی در دوید لحظه ای دیگر نگاه کوچه ها تا سیل رفت قامت صد سرو شیراز از غم گل هاخمید اشک بود و ضجه و فریاد یا صاحب زمان از میان موج  تا الله اکبر می رسید می زد از هرسو خیالم دست و پا شاید کند خاطری  آرام  کز غم  پاره ی قلبش ندید ذهن معصوم حقیقت پایمال حرف  شد چون کبوتر، آرزوی سبز گل ها، پر کشید تسلیت شیراز خوب و خوش خرام من چرا غول غفلت پیکر گل غنچه هایت را درید؟ « راحما» عشق …

شاعر فروغ فرخزاد

امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه میکارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتشها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانه من روح سوزان آه مرطوب من بوزد بر تن ترا …

شاعر سهراب سپهری

تا سواد قریه راهی بود چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی شب درون آستین هامان می گذشتیم از میان آبکندی خشک از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار کوله بار از انعکاس شهرهای دور منطق زبر زمین در زیر پا جاری زیر دندانهای ما طعم فراغت جابجا می شد پای پوش ما که ازجنس نبوت بود ما را با نسیمی از زمین میکند چوبدست ما به دوش خود بهار جاودان می برد هر یک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر هر تکان دست ما با جنبش یک بال مجذوب سحر می خواند جیب های ما صدای جیک جیک ص …

شاعر سهراب سپهری

ماه رنگ تفسیر مس بود مثل اندوه تفهیم بالا می آمد سرو شیهه بارز خاک بود کاج نزدیک مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سیاه می زد کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد از زمین های تاریک بوی تشکیل ادراک می آمد دوست توری هوش را روی اشیا لمس می کرد جمله جاری جوی را می شنید با خود انگار می گفت هیچ حرفی به این روشنی نیست من کنار زهاب فکر می کردم امشب راه معراج اشیا چه صاف است …

شاعر فریدون مشیری

همه ذرات جان پیوسته با دوست همه اندیشه ام اندیشه اوست نمی بینم به غیر از دوست اینجا خدابا این منم یا اوست اینجا ؟ …

شاعر فریدون مشیری

گلی را که دیروز به دیدار من هدیه آوردی ای دوست دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد همه لطف و زیبایی اش را که حسرت به روی تو می خورد و هوش از سر ما به تاراج می برد گرمای شب برد صفای تو اما گلی پایدار است بهشتی همیشه بهار است گل مهر تو در دل و جان گل بی خزان گل تا که من زنده ام ماندگار است …

محمدرضانعمت پور

فاطمه تازیکه

نگارحسینی

سمیه نادعلی ( آترا )

ستار سلطانیان

فريبا (ماهرخ) بيگي

لیلا رشیدی

شاعر عبدالعلی نظافتیان

یارا به حیا جلوه نازم بفرست از خانه دل جام جهانم بفرست چون یاد توآید به دل ساده من با نازنگاه خوا

شاعر امید صفت زاده

شعر درباره تسلیت دوست

هرکجا مادر میان بچه ها نا داور است شکوه های منطقی هم از لبش رنج آور است کوه غم بر دوش زن ها بود

شاعر محمدرضانعمت پور

امشب ” لالایی برای دلم نمیخوانم ” هر چقدر میخواهد _ بیقراری کند _ _ د

شاعر منصور نگهداری

برگرد تو ای خوبم،برگرد،تو هان برگرد برگرد تو ای شادی،برگرد تو جان برگرد دیریست نمی آیی در بستر سب

شاعر نیما دلیر

می رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا از دوسویت می رود،این ور گدا، آن ور گدا! گر دهی کمتر

شاعر رویا شکیبا

انتظار تلخ را دیدی ولی ماندی چرا؟! مایه ی بیقدر را دیدی ولی ماندی چرا؟! تو قرار بی قراران بوده ای

شاعر امین درافشان

هیچ آرامش بخشی جای چای دستان تورا نمی گیرد…مادر امین درافشان

شاعر منصور قیدرپور

نازنینا ، کیستی تو ، چیستی تو از کدامین سو ، کدامین کاروان عشق سویم آمدی تا برافرازی ، فراز قلب

شاعر سیاوش رودکلی

اکنون، بهترین زمان است و با تو بودن، مهمترین اتفاق زندگی. انجام کار نیک حتی به اندازه ی اهدای ی

شاعر نرگس غلامحسینی

مرگ یک فرضیه است برای دوست نداشتنت

شاعر میلاد جعفری

لعنت به تمام شب های که غرق رویای تو بودم وَ هیچ نبود در خاطرت که بودم و نبودی بداهه ثانیه ها

شاعر فرشته خدابخشی چر مهینی

انسان های محروم ازفقر هم چون ساقه های باریک ورنگ پریده ونازک وترد درکوران زندگی می شکنند چه ساده

شاعر علی حیدری

دورتر از سایه ی خود در کنار مهتاب قسمم خورده به دیوار سکوت امشب اینجا به سحر ختم نشد چه شبی بود

شاعر رحمان امیری

خواستم دور شوم از عشق تا بگذرد از سرم جام بلاء پس بکُش مرا ندارم التماس جان خیش گرچه خورده ام س

شاعر آرش آزرم

گَوَن ام من نوعروسِ سرِ کوه در بهاران با هزاران گلِ خُرد و زیبا می شکوفم به ناز بر سرِ قلّه ی

شاعر مصطفی ارشد ( کیان )

من تنها میمانم با خاطراتم تکه های گذشته ام همانند ایینه ای شکسته درونم را زخم میکند اما چه فا

شاعر مجید مقصودی رحیم آبادی

ای که دیروز من وتو، به رویا گذشت زیرباران، لب ساحل، چه زیبا گذشت همه خواهش زمن وموج تمنا زتو بود

شاعر فرزین مرزوقی

هیچکسی هیچکسی و باور نداشت دست خصم بر ریشه ها تبر گذاشت همه از این روزگار خسته بودند شب و روز و ه

شاعر حسین میرزایی ازندریانی (شهریار)

روز اول که دیدمت رنگ چشمانت ربود… هوش از سرم نميدانی چه معبدی ست آن چشمان سیاهت مکث ک

شاعر انوشیروان اخوان نیاکی

دل کنده از امید و دل آکنده از غمیم خاموش زا و بسته لب و بندة دمیم شستیم در رفاقت و چستیم در نف

شاعر علیرضا اشتیاقی

اگر در خواب میدیدم تورا که پیش من هستی چه رویای قشنگی بود، چه رویای قشنگی بود اگر زلفت به دستم بو

شاعر الهام امریاس

مرغ بادیم و پریشان حالتی در ذات ماست زلف ما در دست باد آرزومندی رهاست بر سفال سینه ی ما نقش سرمس

شاعر یاسر رییسوند

احوال ِ چراغم را _ از نرسیده ها بگیرید سراغ ِ نگاه م را _ از پایان ِ روزها…

شاعر سید مرتضی نقیبی رکنی

نوری که در وجودم ، چون مِهر می درخشید ساطع نشد به دوران ، برگشت سوی توحید ابر سیاه و پاره ، پیوس

شاعر شیمیلا دهسرایی

رنگین بانوها پروانه های عاشق سفری طولانی، ناتوان وکوچک، شهر به زیبایی آراستند بوی گل ه

شاعر شادی چلوچی

اینک زنی در من بپا خواسته و محکم تر از همیشه ایستاده ام و دیگر اندوه هیچ‌ نقطه ای از جغرافیای ت

شاعر مجید زنگنه زاده

عجب کشکی، میرزا بود اما. و یک دنیا خندید.

شاعر نعمت الله سیادت مقدم

کجا ها گردم که بگویی کنند دردم را دوایی که بس وعده های خرمنی شنیده ام نمانده در من نایی بکن خودت

شاعر رضا اعتمادی

من برف پریشانم آنگاه که می بارد آنگاه که میرقصد در بادِ زمستانی دلتنگ تنش بودم در تاب و تبش ب

شاعر راضیه پرچمی

بر سرِ خوانِ دو چشمت با نداری می نشینم قاتلِ صبرم کنون و پایِ داری می نشینم دیده ای صیاد دل را با

شاعر امید علی دایم امید

از جائیکه تو ایستاده ای تا هر کجا که بخواهی می توانی زخم کبره بسته را با زبان زبر لیسه بکشی از

شاعر ژیان درویشی

به گذشته‌ها که مبتلا می‌شوم دلم برای خودم کباب می‌شود… “خرداد 1398”

شاعر فیروزه محمدی

چپ وراست قلبم رانشانه گرفته ای بایدبتوبگویم من جز هیچ حزبی نیستم من آهوی خسته ای ام که بی هیچ

شاعر علیرضا یاور

ببین چه امتحان جالبیست! تنها امتحانی که خواندنش را دوست دارم منم که یک عمر غافل و شب امتحانی خوا

شاعر محمود لندی

با رسم قرینه رخ گلنار بهم می ریزد هم تابع و هم عشق بهم می ریزد زیبایی گلنار و کمان دو ابروی تراز

شاعر نفیسه عبدالهی فر

جسم در حصار روح و روح در حصار تو… ای مرز چشم های تو ،آسمان من… با من قدم بزن ای هم نشین دل

شاعر فاطمه محمدیان

( وطن ) آسمان! تاخته بر سینه ی تو ابر سیاه گر نبارد باران! گل شادی بهاران خشکد و غبار غم و ان

شاعر حسن مصطفایی دهنوی

« رأي اطاعت » آنکه شوقی زِ تعلق5،به جهان داد به ما آن اجازت نـدهد ، طب

شاعر احمد خسرایی

نفسم می گیرد در اتاقی خالی که نگاهت آن را مزین کرده و هوایی از تو در زمانش جاریست دیده ام در

شاعر فرشاد فرشاد

تو هم عاشق نبودی و شبیه دیگران بودی بدل بودی شبیه عاشقان واگویه می کردی هر آن چیزی که عاشق ها

شاعر احمدمحسنی اصل ,

هر دو در بندیم تو در نگاهت موازی ! من … غرق در اوهام خویش ! **************** رد ِ پیما

شاعر منصور اخگر

رانژه می کنم خیالات “ام دی اف ” ام را تا الفو به کافو بگذرم و در پست تو باشم…

شاعر سپهر فروغمند

چه فرقی که کدام بمیرد آخر؟ ما را به بقا می رساند زمان! این بار می جنگیم تا زنده بمانیم. رادیو های

شاعر بهجت شکیب نیا

آتش زدی برهستی ام شوری پرازسرمستی ام دل راگواهت میدهم من آیه ای ازهستی ام

شاعر مهدى خداپرست

فکر جشن و طرب و ساز کنید از امشب غصّه را خانه برانداز کنید از امشب آسمان هر چه دلش خواست حسودی ب

شاعر فرزین مرزوقی

هیچکسی هیچکسی و باور نداشت دست خصم بر ریشه ها تبر گذاشت همه از این روزگار خسته بودند شب و روز و ه

شاعر فرزان رادفر

(پس از بیش از چهل سال دوستی کامی عزیزم به آسمانها پر کشید. یادش جاویدلن) چشم ودل دریایی **********

شاعر سلمان مولایی

چیزی ‌ درون دست های من تکان می خورد کیفیتی مجهول گویی جنینی در میان مایع زهدان دنبال پیدا کرد

شاعر احمدمحسنی اصل ,

هر دو در بندیم تو در نگاهت موازی ! من … غرق در اوهام خویش ! **************** رد ِ پیما

شاعر ولی اله فتحی (فاتح)

به نام خداوند عشق …………………… برگو که به من، تو یاد داری؟ هنگام که تیر برق چشمت

شاعر مصطفی ارشد ( کیان )

یک شب با دیدنت انقلابی کردی در دلم انقلابی که فقط یکنفر هم مخالف بود هم موافق اون من بودم

شاعر محمد قاسمي

کنار جاده نشسته بودم آمدنت را فریاد زده بودم تازه انتظار را چشیده بودم آری سخت بود مه رویی را دی

شاعر علی میرزائی

فریاد به جایی نرسید دل آواره به غربت سرو سامان نگرفت کس سراغ از من و از حال پریشان نگرفت نیم ش

شاعر محمدرضانعمت پور

از بس ” دوستم داشت ” زندگی داشت

شاعر سلیمان ابوالقاسمی

گر مومن و صالحیم به گفتار ایمان به عقیده است و رفتار

شاعر نسترن خزایی

روی گلیم های آب رفته تر سکوت هایمان را چنان کنار هم می گذاریم که هندسی ترین حجم ها وادار به ری

شاعر یاسر رییسوند

پاهایم را – از روزی که- نیافتم… – دیگر- ” ندانستم ” راه را همراه شده

شاعر رسول بوكاني هيق

الا ای طالبان شهر پیـران/ شمائيد وارث مُلك دليران اگرخواهيد كه باشد شهرتان، گل/ هميشه پُرگل وآلاله

شاعر علی رفیعی (پریش)

بنام خدا شهر ما شهر دین و ایمان است شهر ما مملو از مسلمان است شهر ما زیر پونز، بکر است نوبر

شاعر محمد کریم زاده نیستانک

. می تابید! شست – ام کمی، اگر در روزِ قرار… همان روزی که می خواست رنگ بگیرد سبابه – ام

شاعر محمد جلائی

تمام قلب من به نام عاشقان تپش.. تپش برای قلب من … بمان نوشته.. روی این حباب بی رم

با قرار دادن لوگو زیر در سایت و یا وبلاگ خود از شعر نو حمایت کنید.

متن تسلیت

تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم خواهانم

امیدوارم که غم آخر زندگیتان باشد

پیام تسلیت

شعر درباره تسلیت دوست

از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه

و برای جنابعالی و خانواده محترم صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم

خداوند قرین رحمتش فرماید

شعر تسلیت

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد ،

عاقبت با اشک غم کوه امید کاه شد

گفته بودی یوسف گمگشته بازآید ولی ،

یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

تسلیت رسمی

تسلیت قطره ایست در برابر غم دریا گونه ی شما

از خداوند صبری عظیم برای شما و خانواده محترمتان خواستارم

امیدوارم غم آخرتان باشد

شعر زیبا برای تسلیت

گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

پیام تسلیت کوتاه

اندوه ما در غم از دست دادن ان عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد

تنها میتوانیم از خداوند برایتان صبری عظیم

و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم

تسلیت همسر

من امشب از فرق یار میگریم

بسان عاشقان زار میگریم

رفیق نیمه راه شد یار دیرینم

دلم افسرده است بسیار میگریم

از همدرتون سپازگرام

متن تسلیت داغ جوان

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم

من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم

بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

پیام تسلیت صمیمانه

شعر درباره تسلیت دوست

خبر اندوه وارده به شما، ما را در غصه جانگداز فرو برد

اندوه بی پایانمان از این واقعه دردناک قابل وصف نیست

مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می‌نمایم

تسلیت پدر

از شنیدن خبر فوت پدر عزیز شما بسیار متاثر شدم

بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم

و از درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم

ما رو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید

پیام تسلیت پدر

درگذشت پدر گرامی تان را

به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده

و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته دارم

متن تسلیت پدر

درگذشت پدرتان چنان سنگین و جانسوز است

که به دشواری به باور می‌نشیند

ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار

چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست

این ماتم جانگداز را

به خانواده محترم تان صمیمانه تسلیت عرض نموده

و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفر کرده

علو درجات طلب می ‌کنم

تسلیت مادر

عرض تسلیت حقیر را بپذیرید

تحمل سوگ فقدان مادر صبری الهی را می طلبد

خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود :

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

پیام تسلیت مادر

از شنیدن خبر فوت مادر گرامی تان بسیار متاثر شدم

بنده این واقعه دردناک رو خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم

واز درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت دارم

ما رو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید

اس ام اس تسلیت مادر

با نهایت تاثر و تاسف درگذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت و تعزیت عرض نموده

از خداوند تبارک و تعالی برای آن مرحومه علو درجات و رحمت واسعه و برای شما و سایر بازماندگان صبر و بردباری مسئلت داریم.

تسلیت به همسر

تسلیت واژه ای نیست که با آن بتوانم آرامت کنم …

تسلیت میگویم که بدانی نه فقط در خوشی بلکه در غم هم مثل کوه کنارت هستم

تسلیت برادر

اندوه ما در غم از دست دادن برادر عزیز شما در واژه ها نمیگنجد

تنها میتوانیم از خداوند برایتان صبری عظیم و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم

تسلیت خواهر

درگذشت خواهر گرامیتان را به شما

و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم و آرزوی صبر و سلامتی برایتان دارم

از خداوند منان خواستاریم که به شما صبرعطا نماید

جناب آقا / خانم ( . . . ) اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست

مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینمایم

پیام تسلیت دوست

زدم فریاد خدایا این چه رسمی است

رفیقان را جدا کردن هنر نیست

رفیقان قلب انسانند

خدایا بدون قلب چگونه می توان زیست ؟

پیام تسلیت رسمی

ضایعه درگذشت ( مادر – خواهر – همسر – دختر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم

خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

پیام تسلیت رسمی 2

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

ضایعه درگذشت ( پدر – پسر – برادر – همسر ) مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم

خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی (ع) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

پیام تسلیت پدربزرگ

شاید نتوانم آنطور که باید غم تو را در از دست دادن مادربزرگت – پدربزرگت درک کنم.

اما با تو همراهم و این غم را به تو تسلیت عرض می‌کنم. برای تو

و پدر و مادرت سلامتی و طول عمر باعزت از خداوند بزرگ خواستارم

پیام تسلیت مادربزرگ

(مادربزرگها – پدربزگها) هروقت بروند زود رفته‌ اند

و جای خالی آنها همیشه احساس می‌شود

درگذشت (مادربزرگت – پدربزرگت) را تسلیت می‌گویم

همچنین ببینید : • اس ام اس مغرور بودن • اس ام اس بارش باران • اس ام اس دلتنگی عاشقانه • اس ام اس تنها گذاشتن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نام

ایمیل

وبسایت

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بارونک می باشد


جوان نازنین در خاک رفتی / از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوستداران / چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم / من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان / من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

 گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود / گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود / گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است / می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

شعر درباره تسلیت دوست

دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد
تیغ طوفان بلا با گل بی خار چه کرد
شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت
داغ آن با دل پروانه بی یار چه کرد

 رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا می نگرم روی تو پیاست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبانست هنوز

رفت آن یار داغ و صد اندوه
به دل داغدار یار نهاد
ما پس ز ماندگان قافله ایم
او به منزل رسید و بار نهاد

این  گنج نهان در دل خانه پدرم  بود
هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود
هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند
هم  نام بلندش سند معتبرم بود

گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند / بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است / گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد / وقت آن است که بدرود کنی زندان را

 کاش آن شب را نمی  آمد سحر / کاش گم در راه پیک بد خبر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو / بی نشان را خاک تیره شد به سر

منبع:www.takpayamak.com


اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۴ در ۱۲:۰۱ ب.ظ


خانواده محترم پرزیوند
درگذشت مادری مهربان که وجودش چون شمعی روستای راه بود را تسلیت می گوییم و برای شما و سایر بازماندگان صبر جزیل مسئلت داریم
عبدالرحمان بازیار و خانواده


پاسخ دادن


شهریور ۱۱, ۱۳۹۴ در ۵:۰۸ ق.ظ


درود 
عرض تسلیت به آنان که عزیزی را به اغوش خاک سپرده و در سوگش نشسته اند 
شعر ابزار روح ادمی برای ابراز رنج و اندوه است گاهی بیتی در سوگ دوستی یا بر قبر عزیزی ماندگار می شود .سفارش شعر اختصاصی سنگ مزار ۰۹۳۷۱۶۱۴۸۹۶


پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه

نام

ایمیل

وب‌سایت

لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:

وب سایت راجعون در سال 90 با هدف جمع آوری اطلاعات و خدمات ترحیم مورد نیاز برای برگزاری مراسم ترحیم راه اندازی شد. اینکه تمامی خدمات مورد نیاز برای برگزاری مراسم ختم تماما در یک سایت و به صورت کامل ارائه شود می تواند نیازمندی بسیاری را تامین نماید.راجعون سایت تخصصی ارائه دهندگان خدمات ترحیم سعی دارد تا با گرد آوری خدمات و اطلاعات مورد نیاز شما در زمان فوت عزیزانتان که شرایط ویژه ای را ایجاد می نماید، حامی و همراه شما باشد.ناگهانی بودن، ناآشنایی، شرایط روحی ناگوار و لزوم تداراکات سریع از ویژگی های قالب این رخداد است.

مداحی با نی و دف

کرایه اتوبوس بهشت زهرا

اجاره تاج گل خیریه

پک میوه جهت پذیرایی مراسم

ظروف کرایه و لوازم مجالس

تاج گل ترحیم

خرید سنگ قبر

برگزاری مراسم ترحیم

رزرو مسجد

تلفن تماس : 88820765
ارسال ایمیل :
[email protected]

شعر درباره تسلیت دوست

خدمات مختلفی در حوزه مجالس ختم مورد نیاز است که ما در سایت راجعون گرد آوری کرده ایم تا شما به راحتی بتوانید به این خدمات دسترسی داشته باشید. مانند : نیروی خدماتی ، ظروف کرایه ، کرایه صندلی ، اجاره حجله ، سفارش اعلامیه ترحیم ، تهیه غذا ، سنگ مزار ، سفارش اعلامیه ، کارت تشکر، پک میوه ، پک پذیرایی ، مداح با نی و دف ، حلوا خرما ، گل آرایی ، رزرو مسجد، کرایه اتوبوس و اجاره اتوبوس ، رزرو تالار نزدیک بهشت زهرا ، مداح و واعظ ، تاج گل ، تالار پذیرایی ، پذیرایی چای و نسکافه ،کلیپ یادبود ، گوسفند زنده ، ادای دین متوفی ، آمبولانس ، چاپ کتب و ادعیه .

ورود


نام کاربری یا نشانی ایمیل


رمز عبور

لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:

مرا به خاطر بسپار

شهرستان ادب: شاعران بسیاری هستند که صبح هشتم آبان ماه، غم غریبی دلشان را چنگ می‌زند و لبشان به فاتحه‌ای تلخ باز می‌شود. به گزارش شهرستان ادب در تقویم حافظۀ شاعران، هشتم آبان سال هزار و سیصد و هشتاد و شش، روز درگذشت قیصر شعر ایران است. قیصر امین‌پور، شاعر متعهد انقلاب اسلامی، سردبیر قدیمی ماهنامۀ سروش نوجوان و از بنیانگذاران اصلی حوزۀ هنری، هشت سال است که به یار دیرینۀ شاعرش، «سید حسن حسینی» پیوسته و در خاک آرام گرفته است. شاید معروف‌ترین سوگواره برای قیصر امین‌پور، غزلی باشد که محمدحسین نعمتی، برای او سروده است. غزلی که در دیدار با مقام معظم رهبری هم خوانده شد و با استقبال ایشان مواجه شد؛ اما به‎هرحال در طول این دوران، شاعران زیادی برای امین‎پور سوگواره‌ سروده‌اند و غم سنگین جای خالی او را با واژه هایشان به تصویر کشیده‌اند.  البته پروندۀ «بهترین شعرها برای قیصر امین‎پور» هم با نظر به «سوگ‎سروده‎ها» بسته نمی‎شود، چه اینکه بعضی از شاعران پیش از درگذشت مرحوم امین‎پور شعرهای زیبایی برای او سروده‎اند. از آن‎جمله است شعرهای سید حسن حسینی که پیش از این در قالب مطلبی با عنوان «رسم اخوانیه، شعرهای قیصر امین‎پور و سیدحسن حسینی برای هم» در سایت شهرستان ادب منتشر شده بود. همچنین شعری که دکترمحمدرضا ترکی برای عیادت از قیصر امین‎پور سروده،  رباعی‎های مشترک محمدمهدی سیار و امید مهدی‎نژاد که در نوجوانی برای جشن تولد قیصر گفته بودند و مخصوصاً قصیدۀ شاخص محمد رمضانی فرخانی در عیادت از زنده‎یاد امین‎پور. این چند شعر هم پس از نقل گزیدۀ سوگواره‎ها در پایان مطلب درج خواهد شد.

باری، در پایان مقدمه تأکید می‎کنیم هرچند نسبت به دیگر رسانه‎ها و کتاب‎ها این مجموعه کامل‎ترین مجموعه است اما این سوگ‎سروده‎ها همۀ سوگ‎سروده‎ها برای قیصر امین‎پور نیستند؛ حتی همۀ بهترین سوگ‎سروده‎ها هم نیستند، بلکه تعدادی از بهترین سوگ‎سروده‎ها هستند، تا آنجا که ما توانستیم در فرصتی محدود مطالعه کنیم. این گزیدۀ ناقص با این‎همه شعر خوب و کامل و پر و پیمان، بی‎گمان نشان از محبوبیت کم‎نظیر امین‎پور در بین هم‎صنف‎های خود، یعنی شاعران دارد. به جرأت می‎توان ادعا کرد هیچ شاعری در طول دوران _مخصوصا دوران معاصر_ توفیق نداشته است تا اینهمه شعر، آن‎هم شعر خوب برایش سروده شود.تحلیل و بررسی این موضوع مجالی دیگرمی‎طلبد.

و اما شاید بهترین سوگ‌سروده را برای شاعر دردواره‌ها، خود او سروده باشد، قیصر که از «این همه فاصلۀ» سه‌شنبه‌های سرد و بی‌حوصله گلایه‌مند بود و خبرمان می‌داد که «سه‌شنبه خدا کوه را آفرید»، انگار برای خود سروده بود که:

از رفتنت دهان همه باز
انگار گفت بودند
پرواز
پر … واز!​

در ادامه شما را به خوانش تعدادی از بهترین این شعرها دعوت می‎کنیم:

شعر درباره تسلیت دوست


استاد دکتر سید علی موسوی گرمارودی

نمرده است
                که شور و شعور نامیر است

شکسته نیست
                    که همواره کوه پا برجاست

نخفته است
               که شعرش پیام بیداری است

به سربلندی و افتادگی که خود می گفت
                                 چو آبشار و چو رود

همیشه در وطن و کوه و دشت آن جاری است
به روی سینۀ میهن نشان هشیاری است.


 
ابوالفضل زرویی نصرآباد

درد، درد، درد، درد 
در وجود گرم و مهربان مرد 
خانه کرد 
مرد مهربان از این هوای سرد 
خسته بود 
درد را بهانه کرد 

آه، آه، آه، آه 
باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبح‌گاه: 
– ای دریغ آن‌که رفت … 
– ای دریغ ما، دریغ مهر و ماه 
دوستان نیمه‌راه 

رود، رود، رود، رود 
رود گریه جماعت کبود 
در فراق آن‌که رفت 
در عزای آن‌که بود 
«دیر مانده‌ام در این سرا… »  ولی شما، عزیز 
«ناگهان چه قدر زود…»  


دکتر قربان ولیئی

حرف‎هایت اگر ادامه ندارد
دردهایت هنوز دامنه دارد

دردهای تو جاودانه‎ترین است
هیچ ربطی به جای وجامه ندارد

آه سینه‎گداز باید و سهو است
آن نمازی که این اقامه ندارد

کلماتت جرقه‎های جنون است
خبر از اخگر تو خامه ندارد

سطرهای سیاه خاموشانند
خبری از تو روزنامه ندارد

قاف عشقی تو در حروف نگنجی
چشم‎هایت شناسنامه ندارد

در گلوی چکاوک است وقناری
حرف‎هایی که این چکامه ندارد


استاد محمدعلی بهمنی

تا بود سر به زیرتر از آبشار بود
«قیصر» که سر بلند تر از کوهسار بود

افتاده مثل ریگ ته درّه می نمود
آن ایستاده شعر که خود قلّه دار بود

از رود سد شده به تحمل صبورتر
اما دلیل زمزمۀ جویبار بود 

قیصر، نه! درد . . . درد . . . نه! قیصر، خدای من
با مرگ هم به دوستی اش پایدار بود

معیار نا شکافته اش زخم بسته‎ای ست
او بغض بی‎عیاری این روزگار بود

تنها شبانه می‎شد از او باج جان گرفت
صبح از گشاده‎رویی او شرمسار بود 

اندوه او فراتر از این های‎های ماست
او شعر بود و همهمۀ ما شعار بود

 

 

محمدحسین نعمتی

می شد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض می‌شد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد، اما… نه!

در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!

افسوس! دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه !؟

نامردمی ها مرد را آزرد، تا در فضای سرد شب پژمرد
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!

او در میان دوستان تنها، افسوس وقت گفتن از دریا
افتاده دست گوش ماهی‌ها، باید خروشد این‌چنین یا نه؟

شاید زمان ما را عوض کرده است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!

دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بی درمان
مرگ آمد و این مرد بی‌پایان، چیزی نگفت این‌بار حتی «نه»

صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!


محمدسعید میرزایی

تو می‌روی دگر این ایستگاه جای تو نیست 
هوا مناسب پرواز شعرهای تو نیست

دلت هوای سرودن نمی‌كند دیگر» 
هوا هوای سرودن، هوا هوای تو نیست

تو مثل چشمه اصیلی، تو خوب می‌دانی 
كه هیچ‌جای جهان مثل روستای تو نیست

جهان به تسلیت شعر آمده‌ست این‌جا 
تو هم قبول كن این دسته‎گل برای تو نیست

هنوز همهمه‌ی گفت‌وگوی‌مان گریه است 
هنوز فرصت تعریف ماجرای تو نیست

هنوز اول گریه است، حرف پایان نیست 
وگرنه مرگ خودش گفته انتهای تو نیست

تو مثل حادثه‌ای عاشقانه زیبایی 
ستون تسلیت روزنامه جای تو نیست!


مرحوم استاد مشفق کاشانی

اگر نسیم سبکبال ره به کوی تو داشت
چو غنچه آگهی از راز تو به توی تو داشت

شعر درباره تسلیت دوست

پس از تو سبزه به زردی نشست و باغ گریست
که پیش از این گل اندیشه رنگ و بوی تو داشت

ترانه در گلوی مرغ نغمه ساز شکست
که در حکایت این داغ،‎های و هوی تو داشت

شب از کرانۀ اندوه خیز، خواب آلود
هزار دیده گشود و نظر به سوی تو داشت

به اشک و آه درآمیخت دیدۀ دل من
ز آب، شعله برآورد و سر به جوی تو داشت

بگو تو آرزوی مرگ داشتی ای دوست
در این زمانه، و یا مرگ آرزوی تو داشت؟

خُم سپهر تهی شد اگر ز بادۀ عشق
شگفت نیست که پیمانه در سبوی تو داشت

تو آبروی هنر را نریختی بر خاک
شدی به خاک و هنر، پاس آبروی تو داشت

مگر نظیر تو جوید جهان، بگشت و بگشت
به حیرت آمد و آیینه رو به روی تو داشت

کسی ز بادۀ هفتاد خوان شعر گذشت
که هفت بادیه طی کرد و گفتگوی تو داشت

ز درد و داغ توان سوز تو سخن می گفت
اگر نسیم سبکبال ره به کوی تو داشت

 

استاد محمد جواد غفورزاده ( شفق )

ای در نگاه اهل محبت « امین » شده
خوشبوتر از « تنفس صبح » زمین شده

ای باغ معرفت به حضورت نیازمند
نازک خیال شعر شده نازنین شده

« شیرازِ» شعر چشم به سوی تو دوخته
راز آشنای حافظ خلوت نشین شده

تصویر روشن «سخن» تو در «آینه»
صورتگر خیال مرا نقش چین شده

افتاده تر ز سایۀ سرو شکوهمند
مثل ستیغ کوه غرور آفرین شده

در قلب «ظهر روز دهم» بر لب فرات
با شاهدان نشسته و شیداترین شده

ای «مثل چشمه» آبی و شفاف و موج خیز
ای از جمال عاطفه گلبوسه چین شده

در عرصۀ حماسه به رویین تنی بتاز
پا در رکاب صاعقه با اسب زین شده

در قصر شور و عاطفه همواره «قیصری»
ای در نگاه اهل محبت امین شده

 

استاد یدالله مفتون امینی

رفتی تو و خوان شعر بی مائده ماند
گفتار و سکوت، هر دو بی فائده ماند

اسم و صفت و فعل گسستند از هم
دستور زبان عشق بی قاعده ماند

***

آنان که همه شدند در جنگ شهید
گشتند برای دین و فرهنگ شهید

حقّا تو حماسه‎گوی آن ها بودی
ای لایق پیشواز صد هنگ شهید

***

افسوس که آفت از چمن دور نماند
باغ گل سرخ و سیب و انگور نماند

از باغ و چمن به کوی شعر آی و بگوی
هیهات! که قیصر امین پور نماند

 

استاد شیرینعلی گلمرادی

زود شد، نه دیر شد از دلم پریدنت
آینه شکسته شد از غم ندیدنت

خطه‎های موج را زیر بال خود گرفت
از کسالت جهان ناگهان رهیدنت

سیب کاملی شدی در میان باغ‎ها
دست آسمان رسید عاقبت به چیدنت

آه، سینه را کبود بانگ را سکوت کرد
اضطراب حادث از دیده پرکشیدنت

روی شانۀ زمان سر نهاد بی‎صدا
با تمام قامتش سرو از خمیدنت

انتظار کوچه‎ها دود شد سیاه شد
اشکِ جاده ماند و من حسرت رسیدنت

با ملال آهوان در غروب دشت‎ها
می‎توان نگاه خیره بر چمیدنت

بستردل مرا غرق آه کرد و رفت
رود رود گریه در وقت آرمیدنت

گوش می‎شود تنم لحظه‎لحظه چون دلم
تا کجا رسم مگر باز بر شنیدنت

می‎کشم نفس تو را هردم از مسیر باد
می‎وزد هنوز هم بیشه از وزیدنت

چلچراغ روشنان، دیده باز کن که باز
سمت خاوران شود روشن از دمیدنت


استاد بهاءالدین خرمشاهی

به پیش مستی چشمش همیشه مستورم
ز چیست این همه نزدیک و این همه دورم؟

به زیر بار محبت ز پای ننشستم
چرا که شرط محبت نداد دستورم

اگر چه غیر هوالحق نگفته ام در عشق
دچار وسوسه‎های حسین منصورم

همیشه شعله ورم تا رفیق یابد راه
از آن گداخته مانند لالۀ طورم

مراست جانی و در پای دوست افشانم
به جان دوست کزین بیش نیست مقدورم

حدیث حکمت از من مخواه، نادانم
به عشق مأمور آن گه ز عقل معذورم

ز داغ‎های دلم می توان چراغان کرد
به دشت سرخ ترین لاله هاش ناطورم

بیا بیا که شب روح راه من گم کرد
تو ای ستارۀ رخشان شام دیجورم

رفیق نیمۀ راهش نمی‎توانم بود
که زنده‎وار ولی پای بر لب گورم 

مرا چو نوحه به ماتم سرای او خوانید
که خویش مرثیۀ قیصر امین‎پورم

امید مهدی‌نژاد

باور نکنید بعد از این باور را
بر باد دهید باقی دفتر را
در عقدۀ‌ دستمال بعد از گریه
آتش بزنید شهر بی قیصر را

دکتر محمد مهدی سیار

اشعارم بیرق عزایت شده‌اند
خرماگردان ختم هایت شده‌اند
مشقی از روی دست خطت بودند
اشکی بر روی رد پایت شده اند

محسن رضوانی 

امشب دگر چشمان سرخش تر نخواهد شد 
هم‌صحبت تنهایی‌اش دفتر نخواهد شد 

بر پشت جلد چشم خود امضا زد و خوابید 
پرواز یک شاعر از این بهتر نخواهد شد 

بالت چطورست ای کبوتر؟ هیچ می‌دانی 
دیگر کلاغ غصه و غم پَر نخواهد شد؟ 

یادش به خیر آن روزها آن روزهای ناب 
این بازی پر ماجرا از سر نخواهد شد 

تو شعر می‌خواندی و ما گردت سراپا گوش 
این حلقه دیگر بی‌تو انگشتر نخواهد شد 

مرگ ستاره کذب محض است ای پیامک‌ها!
این بار دیگر حرفتان باور نخواهد شد

روبان مشکی گوشۀ سمت چپ عکست 
مشکی‌تر از رخت غزل دیگر نخواهد شد 

قیصر به سختی زاده شد تاریخ می‌گوید 
گیتی دگر بر چون تویی مادر نخواهد شد 

تا روح تو آزاد شد، روم غزل لرزید 
دیگر برای ما کسی «قیصر» نخواهد شد 

یاسر رسولی:

من از شمال می‌آمدم
توازجنوب
من تورا با اکبر لیلازاد شناختم
تو مرا با یک سلام
حالا تو رفته‌ای و
پنج شنبه‌های اینجا
هنوز بوی جنگ جنوب می‌دهد
نه قبول کن
درتقویم من
سه شنبه 8آبان
هیچ‌گاه نخواهد رسید
 

وحید عیدگاه طرقبه‎ای

مرا چه سود که نام تو جاودانه شود
غمت بماند و داغ دل زمانه شود

سروده‎های دلت را بگویی و بروی
که بعد بر لب هر بی‎غمی ترانه شود

به بُهت کوچ تو گردد دهانه هر چه دهان
ز سوگ مرگ تو هر چه زبان، زبانه شود

روا نبود ز گود هنر کناره کنی
سزا نبود میاندار بر کرانه شود

که عشق بی تو شود همچو راه بی رهرو 
که شعر بی تو چو مرغ بی آشیانه شود

دریغ کز تو نباشد نشانه‎ای جز نام
دریغ نام تو «قیصر» که بی‎نشانه شود

تنی که در تب یک شعر داغ بوده هنوز
روانۀ نفس سرد سردخانه شود

پس از سلام و سؤال و کلاس و خواندن شعر
برای دیدن تو خواب هم بهانه شود

هر آن که با تو نبودش میانه‎ای از پیش
به سوگواری او نیز در میانه شود

کدام دیدۀ تر محرم است اشک مرا؟
به سوگ تو دل من با که سر به شانه شود؟

بماند بر دل و بر دوش و بر جگر غم تو
که دشنه گردد و خنجر، که تازیانه شود

نسیم یاد تو برخاسته ست و اشک همه
به هر کجا که روانه شود، روانه شود

اگر چه بی تو دگر شاعرانه نیست جهان
یقین جهان دگر با تو شاعرانه شود


دکتر علیرضا قزوه

گرچه من می‌شکنم در خود یکسر، قیصر
مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر

 مرگ، پایان کبوتر نیست، وقتی بی‌بال
تا خدا پل زده‌ای مثل کبوتر، قیصر

 نام تو شهره‌تر از قاف شده است ای سیمرغ!
باز هم پر بگشا در خود بی‌پر، قیصر

 مرگ، مرگ است ولی مرگ تو مرگی دگر است
داغ، داغ است ولی داغ برادر… قیصر!

 راستی مرگ چه جوری است؟ مرا می‌بینی؟
 چه خبر داری از عالم دیگر، قیصر؟

 نقدهایت همه غوغا بود غوغا، «سید»!
شعرهایت همه محشر بود، محشر، قیصر!

 جامة خاک به تن کردی و یادم آمد
از شب خون، شب آتش، شب سنگر، قیصر

 شعرهای تو همه معنی قرآن بودند
«آیه»ای داری چون سورة کوثر، قیصر

 تیغ می‌چرخد و من سینه‌زنان می‌گریم
در دلم هلهلة حیدر حیدر، ‌قیصر!

پیش‌تر از من دلتنگ گذشتی، بگذر
ما همه می‌گذریم آخر از این در، قیصر

سعید بیابانکی

امروز اگر من و رفیقانم
تیغ آخته‌ایم بر گلوی هم
دیروز پر از بگو مگو بودیم
«ما چون دو دریچه روبه‌روی هم»

بی شاعر روزهای بارانی
«هر لحظه غمی و هر غمی دردی»
خنجر همه در کف رفیقان است
ای وای چه روزگار نامردی!

چندی است به لاک غم فرو رفته است
این شهر فسونگر برادرکش
از سکه فتاده غیرت و مردی
ما شاعرکان به سکه‌ای دلخوش

ای قاصدکان خوش‌خبر چندی است
این خانۀ دل‌گرفته کم‌نور است
آشفتگی ترانه‌های من
از دوری قیصر امین‌پور است

 

مرتضی حیدری آل کثیر

باران که رفت خاطره را پشت سر گذاشت
چشم هزار پنجره را خشک و تر گذاشت

تا پادشاه خلوت لبخندها شود
تاج هزار آینه را روی سر گذاشت

آورد بال پنجره ها را به در کشید
پس فرصت پریدن در را به در گذاشت 

آیینه با تمام قدش در رگوع بود
این انحنا به پاکی دیدش اثر گذاشت

آیینه! ناگهانی ات از دست رفت و رفت
سنگ از تو چند تکۀ یکسو نگر گذاشت

قیصر ببال! پیش خدای خودت به بال
دنیا مجال بال گشودن مگر گذاشت؟

پاییز هم به نوع خودش منصفانه زیست
هر شاخه‎ای که رست، کنارش تبر گذاشت

هر صبح با تنفست از خواب می‎پرم
روحت به یادگار برایم خبر گذاشت


محمدجواد آسمان

چه پاییزی شد خدایا! چه شب هایی سَرنکردم
شبی بغضی زنده بودم، شبی پلکی تر نکردم

شبی را با سیل باران به صبحی گریان رساندم
شبی چون ابری گران جان، ستاره پَرپَر نکردم

شبی خوردم گریه ام را، شبی باریدم خودم را
سبک کردم بار غم را اگر سنگین تر نکردم

خبر سنگین بود و ناگاه، خبر غمگین بود و کوتاه
خبر؛ واویلا، خبر؛ آه . . . خبر را باور نکردم 

چگونه مشکی بپوشم؟ منی که از شعرهابت
یکی را کامل نخواندم، یکی را از بَر نکردم

منی که یک مصرع شعر، منی که یک تکۀ یاد
منی که یک سکۀ قلب به نام قیصر نکردم

چه  شب‎های شعر دردی، سرودی و صبر کردی
چه شب‎های تلخ و سردی . . . چه شب هایی سَر نکردم!


 راضیه رجایی

بر شانه‎هاش، قامت باغ صنوبری
در گام‎هاش، هیبت اندام قیصری

آمد کنار آینه‎ها ناگهان شکست
آمد شکست آینه‎های سکندری

آمد که روزگار زمین را غزل کند
با لهجۀ کبوتر و با نغمۀ دری

آمد که باز شعر بخوانند با بهار
پروانه‎های باغچه، گل‎های روسری

دلواپس تو بودم و آن دردهای تلخ
گنجشک‎های سوخته گفتند بهتری

تا کی ستاره‎ای بدرخشد در این میان
تا باز کی برآید از آن ماه دیگری


عبدالرضا رضایی‎نیا

رفت تا خانۀ خورشید غزل‎خوان قیصر
رست از چنبرۀ درد فراوان قیصر

گرچه بر باغ و بهار از همه سو زهر وزید
نشد از مذهب آلاله پشیمان قیصر

قدمی دور نشد از دل، در جذبۀ نام
بی‎خود از خود نشد از وسوسۀ نان، قیصر

شعر یعنی که در آیینه بخندی با زخم
شاعر عاشق یعنی گل خندان قیصر

آیه و آینۀ نور و نوا چشمانش
ریشه در کوثر دل داشت به قرآن قیصر

چشم بگشا و ببین اول عشق است هنوز
چه کسی گفت رسیده است به پایان قیصر

می رود سوی فراسو، به بهاران بهشت
غرق در بوسه و لبخند شهیدان قیصر

نکند آن سو با شعر قراری دارد
محشری شد چه عجب سید، سلمان، قیصر!

گل ناز است و طربناک ابد می خواند
بی‎خزان، سبز، جوان در دل باران قیصر

 

محمدرضا عبدالملکیان

حالا که رفته‎ای / هنوز هم نمی‎دانم گل آفتابگردان / شاعر بزرگتری ست / یا انسان بزرگتری

حالا که رفته‎ای / این روزها دلتنگم / دلتنگم که رفته اند / آن روزها

حالا که رفته‎ای / پس چرا نرفته‎ای‎؟! / این عینک / این تبسم / و رقص همین موها / در پرنیان پنکۀ مقابل

حالا که رفته‎ای / باز هم برایت نامه می آید / به بیابان می روم / نشانی تازه ات را نمی‎دانم

حالا که رفته‎ای / ما مانده‎ای‎م / با تمام حرف‎های نا تمام / چاره‎ای نمانده / باز هم سلام

حالا که رفته‎ای / از رودسر تا گتوند / همۀ گیاهان همین را می گویند / « گلی گم کرده ام … »

حالا که رفته‎ای / پرنده‎ای آمده است / در حوالی همین باغ روبه رو / هیچ نمی‎خواند / فقط می گوید / کو کو؟!

 
ساعد باقری

ای آسمان سرسری با تو چه باید کرد؟
ای آبی خاکستری با تو چه باید کرد؟

سنگین‎ترین گوش جهان با تو چه باید گفت؟
جز این عبس نوحه گری با تو چه باید کرد؟

خود سهل خواهد شد هرآنچه باورش سخت است
ای این همه ناباوری با تو چه باید کرد؟

بر سفرۀ دل پاره پاره زخم می‎بینی
کوه نمک م‎آوری با ت چه باید کرد؟

دل بردی و خون کردی و گفتم حلالت باد
وقتی که جان را می بری با تو چه باید کرد؟

با هر بلایی صبر هم گفتند می آید
آه ای غم بی قیصری با تو چه باید کرد؟

موسی عصمتی:

بگو به ابر ببارد تمام دفتر را
سه‌شنبه‌های همین روزهای آخر را

سه‌شنبه‌های همین روزهای بی‌برگشت
سه‌شنبه‌های همین شعرهای پرپر را

سه‌شنبه‌ای که دروغ است مثل خوابی گنگ
دروغ ،آه، دروغ است کوچ دیگر را

سه‌شنبه ای که سرانجام بی‌خبر آمد
نوشت کوچ غریبانه‌ی کبوتر را

همان سه‌شنبه که از راه می‌رسد هرروز
همان سه‌شنبه که دیوار می‌کند در را

همان سه‌شنبه که تکذیب می‌کند آخر
خبرگزاری تاریخ، مرگ قیصر را

مریم رزاقی

سه‎شنبه چندم آبان بود، که چشمهات فرو خفتند؟!
و بادها خبر آوردند … و خواب ها همه آشفتند 

تو را به شیوۀ آبان ماه، چه ابرها که نباریدند
تو را دوباره صدا کردند، تو را دوباره به هم گفتند 

چه قدر حرف دلت بسیار، چه قدر فرصت ما کم بود
چه قدر درد سرودی آه، چه قدر گفتی و نشنفتند!

به اعتقاد من این پاییز، اگر چه برگ فراوان ریخت
ولی حریف درختان نیست، درخت ها که نمی‎افتند …


مریم کرباسی نجف‎آبادی

ناگهان‌ برداشت‌ از شب‌هاي‌ تهران‌، ماه‌ را
آسمان‌ِ تيره‌ با چشمان‌ِ گريان‌، ماه‌ را

ناگهان‌ آيينه‌هاي‌ شب‌، تَرَك‌ برداشتند
ناگهان‌ دزديده‌اند از شب‌نشينان‌، ماه‌ را

صبح‌، اخبارِ حوادث‌ چند بار اعلام‌ كرد
دست‌ِ دريا مي‌سپارند ابر و باران‌، ماه‌ را

گرچه‌ تلخ‌، امّا خبر تا شب‌ مرتّب‌ پخش‌ شد
اين‌كه‌ گريان‌ مي‌بَرند آرام‌ و خندان‌، ماه‌ را

مي‌بَرند از كوچه‌هاي‌ آفتاب‌، آيينه‌ را
مي‌بَرند آشفته‌ و سر در گريبان‌، ماه‌ را

دست‌ِ تقدير، آه‌! در يك‌ عصرِ پاييزي‌ گرفت‌
زودهنگام‌ از غروب‌ِ شعرهامان‌، ماه‌ را

هر چه‌ را تقويم‌ها گفتند، باور كرده‌ايم‌
غير از اندوه‌ِ سه‌شنبه‌، هشت‌ِ آبان‌ ماه‌ را


مریم جعفری آذرمانی

خنده‌ات را دوره کردم خوابِ گلدان یادم آمد
تا سلامی مهربان گفتی گلستان یادم آمد

درد را لبخند کردی شوکران را قند کردی
مرگ را پیوند کردی جان جانان یادم آمد

خواب مولانا ببینم تا به تشییعت بگوید:
کفر را بردارم از دیوان، مسلمان یادم آمد

تو، به «دستورِ زبانِ عشق» قیصر بودی امّا
قافیه اندیش من بودم که سلطان یادم آمد

شاعری خوب است امّا خوب‌تر از بودنت نیست
شعر را کم کردم از تو، ذات انسان یادم آمد

نغمه مستشار نظامی

واژه هایم چرا سپید شدند؟ غم استاد پیرشان کرده ست
کوچ آن وسعت همیشه سبز، بی شکوه و حقیرشان کرده ست

 بیت هایم سیاه پوشیدند، ابر بر روی ماه پوشیدند
نکند اشتباه پوشیدند! بس که‎ای‎ن درد پیرشان کرده ست

اشک در پشت واژه‎های یتیم، می نشیند که کوه بغض شود
بغض هایی که پلک سنگینی، در گلویم اسیرشان کرده ست

در گلویم اسیر دردی سخت، رفته تا مغز استخوان غزل
استخوان در گلوی هر مصرع،از نفس نیز سیرشان کرده ست

شعر وقتی که شعر ناب شود، واژه وقتی که “قیصر”ی باشد
هر هجا جای روشنی دارد، لحن تو سختگیرشان کرده ست

هر هجا جای روشنی دارد، جای تو در کجای دنیا بود
قله هایی که فتح کردی، عشق، از تو منت پذیرشان کرده ست

قله هایی که فتح شد، حالا، می روی تو، نمی‎روند آنها
وقت رفتن نبود اما مرگ، چه قدر زود دیرشان کرده ست


سیدابوالقاسم حسینی  ( الف. ژرفا)

مهیب بود خبر: پر کشید قیصر هم
شکست قلب گل و قامت صنوبر هم

از آن همه نشکستم چنین که سخت این‌بار
ـ رسیده ‌بود خبرهای تلخ دیگر هم ـ

به تابناکی یک قطره اشک او نرسد
هزار آینه در آینه برابر هم

ز یاد ناب شهیدان غزل غزل نوشید
ز نوش بادۀ او بی‌قرار ساغر هم

زبان دل که به دستور عشق گفت و نوشت
چه عاشقانه سروده ‌است بیت آخر هم

کجا ز خاطر اروند می‌رود یادش
و نامش از قلم نخل‌های بی‌سر هم؟

چنان وجود لطیفش ز درد صیقل دید
که روح‌های مجرّد ندید و گوهر هم

به سوی سیّد و سلمان سحر گشود آغوش
مبارک است سفر… رفت این برادر هم


آرش شفاعی

نفسی نماند دیگر، نفسی کشید و جان داد
کلمات بعد از این را به صدای دیگران داد

نفسش گرفت مردی که نفس نفس غزل بود
و به ناگهان شعرش، کلمات را تکان داد

نفسش وزید و نوشید کلمات کهنۀ ما
که هوای تازه‎ای را به سروش نوجوان داد

قلمش به رقص آمد، چه قشنگ شد تماشا
غزلش طراوتی نو به تصور جهان داد

کلمات عاشقش را به جنون بلخ بخشید
نظرات صائبش را به صفای اصفهان داد

پر ما همیشه مدیون کبوتر سپیدی
که به ما هوای رفتن به بلند آسمان داد

عسل از نگاه می ریخت اگر چه دست قسمت
به مذاق خستۀ او همه عمر شوکران داد

*
لب شکوه وا نکردی ز صلیب رنجهایت
که شکوه قیصرانه به مسیح مهربان داد


ایرج قنبری

آزاد و رها کبوتری چون تو نبود
در باغ غزل صنوبری چون تو نبود

در ساحت عاشقی یکی چون تو بزرگ
در عرصۀ شعر قیصری چون تو نبود

*

او بود و نوای نی و تنبوری بود
در محفل سرد عاشقان نوری بود

باران غزل طراوتی دیگر داشت
آن روز که قیصر امین پوری بود

*

ای همنفسان شهر گل و نور کجاست؟
آن حنجرۀ صمیمی دور کجاست؟

بر چهرۀ شعر باز چین افتاده
آیینۀ قیصرامین پور کجاست؟

 

سید اکبر میرجعفری

قیصر چقدر شکل حیات تو تازه است
این طرز بودنت، حرکات تو تازه است

در جامۀ جدید و جوان مهربان‌تری
جان تو تازه، صفات تو تازه است

هی تازه تازه تازه‌تر از راه می‌رسی
این زندگی است یا نه، ممات تو تازه است؟

آن لحظۀ شگفت تماشا شنیدنی است
چیزی بخوان، بخوان کلمات تو تازه است

ای چشم تو مکاشفه‌ی دیگر جهان
ای چشم تازه، چشمۀ ذات تو تازه است 

در باغ ما بهار تو با شاخه‌ای جدید
گل داده است از برکات تو تازه است

قیصر چقدر مشتریان تو تازه‌اند
گرد بساط تو که بساط تو تازه است

ما خسته‌ایم مثل تو از این کویر پیر
لب تشنه‌ایم، رشته قتات تو تازه است


سودابه مهیجی

پاییز از تنهایی شاعر خبر دارد
پاییز غم‎های جهان را زیر سر دارد

پاییز را بشناس وقتی سرو دلخسته
دستی به زانوها و دستی بر کمر دارد

وقتی تمام شهر دنبال درختی سبز
در دست‎های بیعتش تنها تبر دارد

پس برگریز شاخه‎های سال ناخورده
حتماً نشان از زخم‎های پیش تر دارد

اینک بیاید دستهای صبر ناممکن
این سوگ را از شاخه‎های خاک بردارد

دیگر بهار زخم خورده سینه اش پر نیست
از دردهای ناشناسی که خطر دارد

از خش خش هر کوچۀ پاییز پیدا بود
اردی بهشت دلزده قصد سفر دارد

دنیای تشنه مستحق مرگ باران است
وقتی فقط مشتی دعای بی اثر دارد.


رضا کریمی

رفیق دردهای ماندگار، دفترش به دست
شبی کنار ایستگاه، روی نیمکت نشست

مسافری که خسته بود، چشم بست و فکر کرد
به فرصتی که نیست، یا به نیم طاقتی که هست

دوباره چشم بست و گوش داد: «این همان صدا…
صدای ناگهان ترین قطار این سه‎شنبه است…»

بلند شد و همچنان غریب و با شکوه بود
درست مثل کوه، در میان جلگه‎های پست

رفیق بی ریای من، پس از تو زنده باد مرگ
که دست روزگار پشت طاقت مرا شکست

چگونه می توان به روزهای بی تو دل سپرد؟
چگونه می توان به‎ای‎ن قطار رفته دل نبست؟

رفیق شاعران شهر! صبر کن! کمی بمان!
برای کوچ، فصل‎های بی شمار وقت هست

ببین! دوباره چند بیت روی دفترت چکید
ببین دوباره آن پرنده روی شانه ات نشست


جواد زهتاب

اینجا کجا ی زمین است؟ اینجا کجای زمان است؟
از پیرمردان بپرسید این داغ داغ جوان است

گلدان خالی گلت کو؟ ای باغ کو؟ بلبلت کو؟
ای اشک مارا سبک کن بار غم او گران است

باید که‎ای دل بسازی، باید که‎ای دل بسوزی
باید دهان رابدوزی،وقتی زبان ناتوان است

ای بید آشفته رفتی، ای سرو ناگفته رفتی
ای غنچه نشکفته رفتی، این غصۀ باغبان است

فصل هجوم تگرگ است،می آید و مثل مرگ است
نه فکر غنچه، نه برگ است، پاییز نامهربان است

 


ناصر فیض

این قاب عکس «ساعد» و آن عکس «قیصر» است
یا روح ناب شعر جوان در دو پیکر است

باور نمی‎کنم که تو از دست رفته‎ای‎
چون مرگت ای عزیز فراتر ز باور است

بعد از زلال چشم تو باور نمی‎کنم
در ناگهان آینه چیزی مصور است

یک داغ دل کم است برای تبار عشق
این داغ قیصر است که داغی مکرر است

دنیا برای روح تو جز رنج مرگ نیست
وقتی مجال زندگی‎ات جای دیگر است

بر مرگ ناگزیر تو افسوس چاره نیست
وقتی چنین حقیقت تلخی مقدر است

تاب غمت گرفته مجال از توان ما
جنگ غم تو با دل ما نابرابر است

این روزها که در شب دل‎ها خدا کم است
از صد کرور بنده یکی مثل قیصر است …


مرحوم خلیل عمرانی

خواهر، بس است گریه خدا را! نگاه کن
 سبز تبسم شهدا را نگاه کن

دست پدر به شاخۀ بودن رسیده است
رنگین کمانِ بال رها را نگاه کن

این روز تازه‎ای ست که آغاز می شود
قد قامت بلند دعا را را نگاه کن

او باز گشته است، پدر باز گشته است
اصلاً نرفته است، صدا را نگاه کن

موسیقی همیشۀ صبح و سلام او
عشق و حیات و حجب و حیا را نگاه کن

او انتشار یافت، ببین! بی نهایت است
از شش جهت حماسۀ ما را نگاه کن

با هر ” سه‎شنبه ” می رسد از متن آفتاب
یعنی که روزهای خدا را نگاه کن

او جاودانه است، پدر جاودانه شد
سبز تبسم شهدا را نگاه کن

 

محمدرضا محمدی‎نیکو

فصل‎ها خواهد گذشت و باد
داستان آن درخت مهربان را
باز خواهد گفت
با بهارانی که می‎آید

او هنوز آنجاست
در ته دالان آئینه
کیفش از آن لحظه‎های ناگهان لبریز
گوش او اینجا
هوش او اما
رهگذار کوچه‎های آرمانشهری که در آن
عابری سر در گریبان نیست

حصار خانه‎ها پرچینی از رؤیاست
و گل‎ها رو به سوی آفتاب صبح می گردند

این اواخر خسته بود انگار
خسته از شبگردی بسیار
در منظومه‎های دور
خسته از تکرار کشف رنگ‎های تازه
در رنگین کمان نور
خاک او خاکستر گرم اجاق ماست
حاصل جمع تمام داغ‎های ماست
برگ برگ دفتر او
اعتبار باغ‎های ماست

ناگهان او را به نام کوچکش خواندند
بادبان افراشت
در سحرگاهان مِه آلود اقیانوس
پیش چشم دل
مانده میراثش لب ساحل
شعله‎ای در لالۀ فانوس
شعله‎ای که نرم می سوزد
بر مزار درد
شعله‎ای که می نویسد شعرهایش را
با شرار درد . . .


علی داودی

مرد، خسته بود، مرگ خسته‎تر و درد رفته تا . . . نفس نیاورد!
پس سه‎شنبه آمد آن خبر – خدا! که هیچ کس به هیچ کس نیاورد!

وقت شعر تازه گفتن است، تیک تاک ساعت سه‎شنبه رفتن است
پس سه‎شنبه غیر رفت و رفت و رفت، بر زبان این جرس نیاورد

پس رها شدی، صدا شدی،صدا زدی به جان خسته پشت پا زدی
تا صدا زدی که گاه رفتن من است، هیچ کس قفس نیاورد!

خرده خرده، خورده شد قلم، میان درد ریشه کرد و برگ و بار داد
مشق را نوشت لاله! تا که بعد از این بهار، خار و خس نیاورد

پس سه‎شنبه‎ها صدای توست در سرم و قاب عکس تو برابرم
آه . . . ” قیصرم” سه‎شنبه سال‎هاست جز هوای تلخ و گس نیاورد

مرگ آمد و گرفت هرچه داده بود را و « ناگهان چه زود» را
برد روزهای هفته را – تمام – برد آن چنان که پس نیاورد

«من، چه قدر ساده‎ام به روزهای رفته تکیه داده‎ام» که تا مگر . . .
دست شسته‎ای چنان ز خود که مرگ هم تو را به دسترس نیاورد



سید محسن خاتمی

زمین را هم نمی‌خواهی، زمان را هم نمی‌خواهی
چه کردی با خودت جانا، که جان را هم نمی‌خواهی

مرا یوسف لقب دادند و یعقوبم تویی ای دوست
همین پیراهن از من مانده آن را هم نمی‌خواهی

عقابی چون تو باید بر فراز ابرها باشد
قفس با تو چه کرده کآسمان را هم نمی‌خواهی؟

به دست باد دادی عاقبت زلف پریشان را
عجب! جمعیت شوریدگان را هم نمی‌خواهی

جفای دشمنان دشوار، اما کاش می‌ماندی
که تو حتی وفای دوستان را هم نمی‌خواهی


در ادامه چند شعر از شعرهایی که در زمان حیات مرحوم امین‎پور سروده‎شده بودند و در مقدمه ذکرش رفت را می‎خوانید

دکتر محمدرضا ترکی

در برگ‌ریز درد لگدکوب می‌شوی
سروی، ولی تکیده‌تر از چوب می‌شوی

با گیسوان سربی و آن چهرۀ صبور
داری شبیه حضرت ایوب می‌شوی

قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا
تو کیستی که یک‌سره مصلوب می‌شوی؟!

لبخند بر لبان تو پرپر نمی‌شود
از موج درد، گرچه پرآشوب می‌شوی

قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانۀ محبوب می‌شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده‌ام؛ به خدا خوب می‌شوی!


محمدمهدی سیار و امید مهدی‎نژاد

دریا دریا گهر به ساحل داری
صد دفتر ناسروده در دل داری
تو اهل دیار روشنایی‌هایی
در کوچه آفتاب منزل داری

تو قیصری و اینها مردان تو اند
شاعرترها آینه‌گردان تو اند
تا آیه نور از دهنت می‌جوشد
گل‎ها همه آفتابگردان تو اند

 

محمد رمضانی فرخانی

ای حوادث اخیر جانِ پاکِ عاشقان! تو بهتری؟
از شما دلم، دلم گرفته است همچنان، تو بهتری؟

بس کن‌ ای مواظبت‌نکرده از غنیمت وجود انس!
ما که لطف خاص کم ندیده‌ایم از این خزان، تو بهتری؟

واقعاً ‌به‌جا و راست گفته‌اند اینکه روزگارِ دون
جایِ جاش، پاک لامروّت است ناگهان، تو بهتری؟

گرچه من دلم برای برگ‌های مهربانی ات بهار!
سخت دست تنگ می‌شود درخت جاودان! تو بهتری؟

با وجود این ولی نیازمند ناز هیچ‌کس مباد
پیکر شکسته‌بسته‌ات بهار خونچکان! تو بهتری؟

راه و رسم انس ویژه با معاشران واقعی، خدا!
عاقبت، چنین که هدیه شد مباد ارمغان، تو بهتری؟
 
عقل من که قد نمی‌دهد برای بعدهای بعد از این 
پیش از این ولی چنین نبوده بی‌گمان، تو بهتری؟

این زلال، ردپای چیست روی گونه‌های شور من؟
رنگ و طعم هشت سال دوستی بی‌امان، تو بهتری؟

این دلی که دیگران به قدر وسع خود شکسته‌اند را 
دست کم تو نشکن‌ ای خدای خوب و مهربان! تو بهتری؟

دیگر اینکه دست دوستانه‌ای برایم از صمیم دل 
واقعاً به جز شما کسی نمی‌دهد تکان، تو بهتری؟

هم‌رکاب با عصا و لاغر و تکیده در کنار میز
آخ، پوستین آشکار روی استخوان! تو بهتری؟

[روز، عصر، خارجی:] نمای کافه‌ای کنار جاده ـ با 
یک ردیف صندلی، سه میز، چند سایه‌بان، تو بهتری؟

« ـ خسته‌ام از این کویر» «ـ باز خسته‎ای‎؟» «ـ چقدر هم!» و بعد 
طعم قند و چای تلخ ـ یک نما از استکان ـ تو بهتری؟

ـ حزن این صدا برای من چقدر آشناست [داخلی]
ـ مال صفحه‌ی شماست؟ ـ‌ رفت سمت پیشخوان- تو بهتری؟

این شهیدی است یا صُدیف؟ تاج اصفهانی یا سراج؟
این گلوی حضرت سیاوش است یا بنان؟ تو بهتری؟

حسرتی شکفته از رفاقتی قدیم ـ آ…خ روزگار…
گوش می‌کنی؟ رسیده باز هم به «کاروان»… تو بهتری؟

گفتم این ترانه از قبیل چامه و چکامه نیز نیست
گفت ماجرای عاشقانه‌ای است در میان، تو بهتری؟

پوستین عشق روی شانه‌های لخت استخوان شعر
این خودش حدیث زنده‌ای است از مغان، تو بهتری؟

دست کودکان شهر را بگیر در سماع باده‌ات
آه‎ای پدر! بگیر، بی‌شما نمی‌توان، تو بهتری؟

نمره‌های صحو پای شعرهای سُکر ما به خط توست 
سردبیر و ساقی سروش نوجوان تو بهتری
 
دست نارسای طبع من چه دیر و دامنت چقدر دور!
اجتهاد واژه‌های بی‌ردا و طیلسان! تو بهتری؟

هیچ شاعری به اعتبار مدح یا به صرف مصلحت 
در میان قلب‌هایمان نکرده آشیان، تو بهتری؟

کار من گذشته از تعارفات مصطلح، ‌تو واقفی 
حال، بعدِ هشت سال دوستیِ خوبمان، تو بهتری؟

مثل خیلی از برادران اهل ذوق و فضل، آخرش 
شعر هم برای امن عیش ما نشد دکان، تو بهتری؟

تجدید مطلع
صلح! ‌ای مسافرت به سوفیای باستان! تو بهتری؟
ای عبارت از قبول عقل در قبال جان! تو بهتری؟

بغض دیرسال من به خاطرت شکفت در زمان شب 
حالیا در این مقام، آفتاب بی‌کران! تو بهتری؟

گر چه ماه ساکت است و گرچه ساکت است ماهتاب
خیس از اضطراب تازه‌ای است شعله ی کتان، تو بهتری؟

از سپیده‌دم، قرائتی معطر آمده است نزد پلک
شمع گفت‌وگو شکفته در نگاه باغبان، تو بهتری؟

مثل یک دقیقه خلسه زیرِ ماه، خیرگی به‎ای‎ن نگاه 
محرمانه است نرگسا! نمی‌شود بیان! تو بهتری؟

حالیا در این مقام و این اریکه، هی طواف می‌دهند
تاج خار را چهل پرنده، گرد شمعدان، تو بهتری؟

حدس می‌زنم که دوره‌اش به سر رسیده است، دوره‌ی 
استفاده از من و شما به نفع این و آن، تو بهتری؟

استفاده از خطابه‌های زنده‌باد و مرده‌باد توده‌ها
استفاده از من و شما به جای نردبان، تو بهتری؟

دور از اجتماع خشمگین ظلمت، آه سرزمین صلح! 
دارد آفتاب می‌زند ـ ببین: چه شادمان ـ تو بهتری؟

«ـ دور از اجتماع تک‌صدای سرب و سینه، بهترم ولی 
صلح رخ نمی‌دهد عزیز من به رایگان، تو بهتری؟

صلح، با تکثر نظر، صلح با حقوق مانده‌ی بشر
در زمین که رخ نمی‌دهد، مگر در آسمان…! تو بهتری؟

بخیه بر وخامت کدام روی زخم می‌زنی طبیب؟
حال ما گذشته از معالجات توأمان، تو بهتری؟

شصت‌وهشت درس حفظ دارد از بهار مکتب پراگ
تا دهان سرمه را گشوده زخم بی‌زبان، تو بهتری؟

بین رأی جیب من و حکم سفره‌ی شما چه نسبتی است
دادگاه منصفان اهل اصفهان تو بهتری
 
بنده در ازای درک میزبانی شما ولیِّ نعمتان 
اعتراف می‌کنم شکسته پشت میزبان، تو بهتری؟

در قبال ارتباط جالب خدایگان و بندگان 
من خلاصه ناامیدم از زمین و از زمان، تو بهتری؟
 »
«ـ یعنی اینکه اتفاق روشنی قرار نیست رخ دهد؟
باز هم دوباره عزم ما و بزم شوکران؟ تو بهتری؟
 
جبر مهلکی است این عتاب و یاس مفرطی است این خطاب
در هبوط این جزیره در میان خاکدان، تو بهتری؟
»
پس به فکر می‌روم و لاجرم سؤال می‌کنم 
از بساط بی‌زوال این تکاثر عیان، تو بهتری؟

بگذریم، «تلک شقشقت…» ولی بعید نیست بشنویم
سررسیده است روز ناگزیر امتحان، تو بهتری؟
 
ای ورایِ هست و بود! پایتخت باغ اصلی وجود!
زیر گنبد کبود، ناجی کمک‌رسان! تو بهتری؟
 
فکر کن به دست‌پخت تازه‌ی قضا، به قدر روزگار
فکر کن به فقر روح ما و عسرت جهان، تو بهتری؟
 
صلح! ‌ای نیاز جوهرانی طبیعت بشر! بیا 
سرنوشت این هزاره باش با کتاب و نان، تو بهتری؟
 
رخصت مناره‌ها و جلوت نماز اُنس، الصلا
شأن گفت‌وگوی صبح در تنفس اذان، تو بهتری؟

… ذبح رودخانه در مسیر باغ ارغوان! تو بهتری؟ 
لب به خنده رغبتی مرا نمی‌دهد نشان… تو بهتری؟

 

نام

ایمیل

وب سایت

من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز

شعر درباره تسلیت دوست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با نهایت تأسف ضایعه غم بار درگذشت مادر گرامی‌تان را خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده، از خداوند متعال برای روح پاک آن مرحومه علو درجات و مغفرت الهی و برای خانواده محترم صبر عظیم آرزومندیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر درباره تسلیت دوست

 

 

 

خبر تأسف‌بار فقدان برادر بزرگوار جنابعالی، ما را داغدار کرد. مصیبت وارده رابه شما و خانواده محترم آن عزیز از دست رفته، صمیمانه تسلیت می گوییم و از درگاه خداوند متعال برای ایشان رحمت الهی و برای عموم بازماندگان صبر و اجر مسئلت داریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ضایعه درگذشت عموی بزرگوارتان را از صمیم قلب تسلیت عرض میکنم. خداوند متعال روح پاکش رابا مولایش علی علیه السلام محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید.
از طرف…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درگذشت فرزند برومندتان رابه شما و خانواده محترم تسلیت گفته، برای آن مرحوم رحمت و غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی از درگاه خداوند مسئلت میکنیم.
از طرف…

 

 

 

 

 

 

 

 

بی گمان درگذشت … نوجوان / جوان ناکام‌تان گرد غم برچهره‌تان پاشیده است. رسم روزگار است که بارها و بارها همه ی رابه چنین آزمون‌هاي‌ سختی می‌آزماید، این فقدان بزرگ را صمیمانه تسلیت گفته و سربلندی و شکیبایی‌تان را دراین کارزار از ایزد منان خواستارم. باشد که روح بلند این عزیز از دست رفته در بارگاه امن الهی ودر جوار رحمتش جاودان بیاساید.
از طرف…

 

 

 

 

 

 

 

از طرف…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درود علیکم
خبر درگذشت پدر / مادر / … جنابعالی واصل گردید. درگذشت ایشان رابه شما و خانواده گرامی تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم / مرحومه رحمت و مغفرت و حشر با اولیاء طاهرینش، حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواستارم.
از طرف…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اس ام اس های جدید و زیبا برای تسلیت فوت پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و دیگر عزیزان

اس ام اس تسلیت

عرض تسلیت حقیر را بپذیرید

تحمل سوگ فقدان مادر صبری الهی را می طلبد

شعر درباره تسلیت دوست

خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود :

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

اس ام اس رفاقتی تسلیت برای دوست

هر چند میدونم تو این شرایط هیچ کلامی

تسلی بخش درد و غم شما و خانوادتون نیست.

ولی خواستم بدونی ما در کنارت هستیم

یادش گرامی

پاسخ دادن به اس ام اس تسلیت

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد

عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد

گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی

یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

از همدردی تون سپاسگزارم

متن تسلیت پدر

ضایعه درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما

و خانواده محترم تسلیت عرض نموده

برای آن عزیر علو درجات الهی را مسئلت می داریم

شعر تسلیت همسر

همسفر در راه ماند

زندگی سخت است لیک در سفر باید بود

صبری باید تا آرامشی زاید

ترک یارتان بر شما تسلیت باد

تسلیت برادر

تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم خواهانم

امیدوارم که غم آخر باشد

تسلیت پدر

اندوه ما در غم از دست دادن

آن عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد

شعر درباره تسلیت دوست

تنها می توانیم از خداوند برایتان صبری عظیم

و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم

تسلیت رسمی

از درگاه خداوند متعال

برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه

و برای جنابعالی و خانواده محترم

صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم

خداوند قرین رحمتش فرماید

تسلیت پدر

تسلیت قطره ایست در برابر غم دریا گونه ی شما

از خداوند صبری عظیم برای شما

و خانواده محترمتان خواستارم

پیام تسلیت

اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست

مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم

اس ام اس تسلیت

از درگاه خداوند سبحان

برای آن مرحوم غفران و رحمت الهی

و برای حضرت عالی و دیگر سوگواران

صبر و شکیبایی مسئلت می نمایم

پیام تسلیت پدر

درگذشت پدرتان چنان سنگین و جانسوز است

که به دشواری به باور می‌نشیند

ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار

چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست

این ماتم جانگداز را

به خانواده محترم تان صمیمانه تسلیت عرض نموده

و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفر کرده

علو درجات طلب می ‌کنم

متن تسلیت مادر

تحمل سوگ فقدان مادر

صبری الهی را می طلبد

ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید

تسلیت پدر

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

ضایعه درگذشت پدر مهربان و مومنتان را

از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم

خداوند متعال روح پاکش را با مولایش علی ( ع ) محشور نماید

و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید

تسلیت رفاقتی و دوستانه

می دانم تحمل داغی که بر دلت نشسته بی نهایت سخت است…

می دانم چه دردیست که صبح چشمانت باز شود

و آرزو کنی که کاش فقط کابوس بود …!

اما . . .

او تنها به سوی خداوند بازگشت که بالاترین آرامش روح آدمیست،

اگرچه اندوه بزرگی بر قلب ما سنگینی می کند…

از خدا می خواهیم او را در سایه رحمت جاویدانش قرار دهد

و ما را برای دیدن جای خالی آن عزیز شکیب سازد.

تسلیت زیبا و با کلاس

می دانم عظمت هیچ صبری

از وسعت غم نزدیکترین عزیزان نمی کاهد

فقط کنار می آییم و یادمیگیریم به تلخی ها نیندیشیم

پس تسلیت واژه کوچکیست در مقابل غم عظیم عزیزان ،

دردت را درک میکنم

و آرزو میکنم دوباره انرژی و شادی را در شما ببینم.

شعر درباره تسلیت دوست
شعر درباره تسلیت دوست
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.